
پیغام مدیر :
فقط پاتوق اهالی خط خطیه چار میخه!!!
و با همکاری
شبنم مقدمی عزیز
خط خطی میشود.
شبکه رادیویی جوان
جمعه صبحها
10تا 11:30
به میخ میکشیم.............
التماس دعا

--------------------
كد لینك ما :
یه جنبش از نوع خط خطیا
خودمونی تر با خط خطیا
خطاطی کردن با خط خطیا
نمونه های خط خطی
جمله های خط خطی خط خطیا
مصاحبه با عوامل خط خطی
ویژه های خط خطیا
مهر 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
برای جستجو در همین صفحه وبلاگ واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
تا به حال نفر از این وبلاگ بازدید كرده اند كه كاربر آنلاین در وبلاگ هستند .
سلامی به وسعت دلای افتابی شما مهربونا! ( )
هزار تا سلام وصد هزار تا درود ویه ملیون تا بوسهء مهر امیز!تقدیم شما که مهربون ترین قلبای دنیا رو دارین.
خیلی خیلی دوستون دارم. همتون رو. چه شمایی که با کلام قشنگ ولطف بی دریغتون بهم نیرو میدین و سبب بیشتر و بهتر فعالیت کردنم میشین. چه شمائی که منتقد رفتار و عملکرد و کارم هستین و از این طریق سبب بازنگری های گاه به گاه در زندگی وکارم میشین.دلم برای همتون تنگ شده.
گرچه تمام مدتی که مشغول کار بودم.هیچ دسترسی به رایانه نداشتم که ببینم اینجا چه خبره.اما فاطمه جانم مرتب منو در جریان حال و احوال دل شما میذاشت.یعنی ازتون همچین بی خبر بیخبرم نیستم! لطف شما به ما میرسه هرجا که باشیم!
امیدوارم لطف خداوند شامل حالم بشه و از این به بعد بیشتر بتونم کنارتون باشم و بیشتر بتونیم با هم گپ و گعده داشته باشیم.
توی بخش نظرات هم یه چیزکی نوشتم براتون.دوست داشتین بخونین.
تا یه روز خوب دیگه.خداوند مهربان نگهدار همهء خوبیهاتون باشه.
از سر دلتنگی! ( خودمونی تر با خط خطیا )
دلتنگی های ادمی را باد ترانه ای میخواند
رویا هایش را اسمان پر ستاره نادیده میگیرد
و هر دانهء برفی به اشکی نریخته میماند...
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است...
از حرکات ناکرده...اعتراف به عشق های نهان...و شگفتی های بر زبان نیامده
و در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من.
گرفتاری های پشت سر هم و روزمره گی نمی ذاره همراه همیشگی تون باشم.اما دلم همیشه با شماست خدا میدونه.به خوبی و لطف خودتون ببخشین کوتاهی نا خواستهءمن رو.
پاینده باشین وسرفراز تا همیشهءخدا.
لینك ثابت //***//
شعری برای دوست داشتن ( )
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک ان شب لبخند عشقم بود!
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنانکه ببینی یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریادکن!
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
ومن با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده!
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همهء لبها سخن گفته ام
ودستهایت با دستان من اشناست
دستت را به من بده
دستهای تو با من اشناست
ای دیر یافته با تو سخن میگویم
به سان ابر که با طوفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل
سخن میگوید!
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو اشناست.
ا.بامداد(احمد شاملو)
لینك ثابت //***//
هر چی به شما ها نزدیکتر اسمون ابی تر! ( )
الان که دارم براتون مینویسم اونقدر از خوندن نظراتتون احساساتی شدم که دلم داره تند تر میزنه! من اون چیزا رو نگفتم که این چیزا رو بشنوم.! اصلا" هم نخواستم خودمو لوس کنم به خدا!اون صدای مهربون با اون لهجهء صمیمی وقشنگ و این همه محبت و احساس شیرین که از تک تک جمله های شما میریزه تاثیر گذار تر از اونه که ادم بتونه ازش صرف نظر کنه و ارتباطش رو باهاتون قطع کنه.من فقط می خواستم بدونم کجای دنیا وایسادیم؟ همین! و گرفتم اونچه رو که باید میگرفتم! فهمیدم که هرچی به شماها نزدیک تر باشم اسمونم ابی تره! وفهمیدم که از این به بعد به فهرست موارد شکر گذاری هام یک مورد دیگه باید اضافه بشه اونم تشکر از مهربان یگانه بابت دوست داشته شدن از طرف یه عالمه دل صاف و بی ریاست .اخه میدونین وقتی کسی یا کسانی ادمو دوست دارن کمترین عیوب وبیشترین محاسن رو در تو میبینن! حالا تو هر ویژگیی هم که داشته باشی چون به دیدهء لطف نگریسته میشه خوب دیده میشه.من این بخت رو داشتم! خداوندا هزار بار شکر. لطفا" همهء( خط خطیا) یه قطعه یا یه بیت شعر به سلیقهء خودتون با موضوع دوستی و دوست داشتن و با ذکر نام شاعر برام بذارین میخوام سطح سلیقتون رو بسنجم.شاید بشه یه کارایی بکنیم. شاید البته!
لینك ثابت //***//
سلام به روی ماه و دل افتابی همتون! ( )
این رو از این جهت در این بخش می نویسم چون میدونم همتون یک دل و همرنگین و چیزی از همدیگه قایم کردنی ندارین که بخوام جدا در گوشی به هر کدومتون بگم!اونچه در این مدت دستگیرم شده اینه که برای بعضی دوستای خط خطی نازنینم این شبهه بیش اومده که این وبلاگ رو من راهبری میکنم و چقدرم دارم کم کاری می کنم و ...! نه به خدا! من اصلا" به اندازهء شما نوجوونای زرنگ امروز به اینترنت و دنیای مجازی و اصولا" رایانه و رایانه بازی وارد نیستم!(بابا من مال دورهء قلم دوات و اینام!) جریان از این قراره که یه روز ما نشسته بودیم سر کار و زندگی یهو موبایلمون زنگ زد اونطرف خط یه خانوم خوش صدا و با صفا بود که با اون لهجهء شیرین وقشنگ یزدی (که من براش ضعف میکنم!)از من میخواست گاهی! (توجه بفرمایین عرض میکنم گاهی!)توی وبلاگ خط خطیا یه مطلبی بذارم!منم راستش نتونستم بگم نه!وگر نه مارو چه به این حرفا اخه؟ نه اونقدرا جوونم نه اونقدرا وارد به رایانه!البته اینو هم بگم که خیلی هم از بابت اینکه راه ارتباطی جدیدی با دوستای نو جوون مهربونم بیدا کردم خوشحالم .کلی از احساسات صاف و قشنگ شماها حتی اونایی که منتقدم هستن یا اونایی که ازم متنفرن(مثل همکلاسی های اون دوستمون!)استفادهء مفید میبرم.اما یه اشکالی وجود داره یعنی چند تا اشکال!اول اینکه خیلی خیلی کم وقتم!اصلا"بهتره بگم بی وقت!دوم اینکه خیلی این کاره نیستم !یعنی اصلا" این کاره نیستم!و سوم اینکه هدف از این ماجرای وبلاگ رو یه کم نمیفهمم!یهنی اصلا"(راستش مهم ترینش همینه!) قراره یه چیزایی با هدف اموزش توش نوشته بشه؟ یا نه فقط برای گسترده تر کردن حلقهء دوستان رادیو جوانیه؟یا اصلا" برای اشنا شدن ادما با همدیگه اس؟یا جاییه برای ابراز احساسات شخصی نسبت به ادمای بخصوص؟یا...واقعا" نمیدونم!اگه نظراتتون رو بگین یعنی اگه راهنماییم کنین که ذهنم روشن بشه قول میدم با همهء گرفتاریهام!دل گرم تر ادامه بدم! اسمون دلتون صاف و ابی روزگارتون مهتابی
لینك ثابت //***//
شعر زیبایی از مارگوت بیکل .برای شما بهترین خط خطیای روی زمین! ( )
اگر میخواهی نگهم داری دوست من از دستم میدهی! اگر می خواهی همراهی ام کنی دوست من تا انسان ازادی باشم همبستگی میان ما از انگونه میروید که زندگی ما هر دو تن را غرق در شکوفه میکند! سلام! خوب و سر کیف وسر دماغ و خط خطی که هستین ایشالا؟ خانوم جعفرزاده با من تماس گرفتن و ضمن ابراز لطف فرمودن نکنه بی خیال وبلاگ شدی؟! با این قطعه شعری که براتون نوشتم هم ثابت کردم بی خیالتون نشدم هم به یه قطعه ء ادبی خوشگل مهمونتون کردم هم با توجه دادنتون به محتوای کلام بهتون گفتم اگه قراره همبستگی میان ما بروید وزندگی همه ء ما رو غرق در شکوفه کند ! باید که شرایط و وضعیت هم رو در نظر بگیریم ! ببینین حالا من دیگه کی ام! همه با یه تیر فوقش دو نشون میزنن! من سه تا زدم!
لینك ثابت //***//
به افتاب سلامی دوباره خواهم داد! ( )
به همهء شما مهربونای دوست داشتنی که هر کدومتون به تنهایی هزار تا افتاب تابان لطف و صفا هستین . دوباره وصد باره سلامی به گرمای دل جوون وقشنگتون تقدیم میکنم.امیدوارم در سایهء مهر خداوند .بهترین روزها رو بگذرونین. میدونم که میدونین مدتی سفر بودم و ازتون دور. اما خوب یادتون همراه وهمدلم بود.به زودی برمیگردم به ریتم ثابت زندگم و با تنظیم اوقاتم . باز با هم خواهیم بود به لطف خدا. روزگارتون سبز
لینك ثابت //***//
اقا این که نشد که! ( )
قبول نیست اقا!اینجوری که نمیشه که!انگار فقط من دارم تو این وبلاگ مینویسم!پس بقیه کجان ؟ مگه فقط من خط خطی ام تو دنیا؟یه جوری شده وبلاگ من تنها! قرارمون این نبود که!یا مثلا" اینجوری: نه...! این قرارمون نبود!یه جواب قانع کننده بهم بدین.من اگه وبلاگ شخصی می خواستم که خودم بلد بودم راه بندازم!اینجوری متکلم وحده بودن رو دوست ندارم. بگذریم.یه کتاب خوب دارم میخونم گفتم شاید بد نباشه شما هم راجع بهش بدونین.اصلا" چقدر اهل مطالعه هستین؟ منظورم از مطالعه خوندن رمانای دوزاری بازاری نیست ها! اونا مال سرگرم شدن های دوره های بی خیالی وبی حوصلگیه!(که از من بپرسین باید کمتر عارضتون بشه ) منظورم از مطالعه خوندن(مثل مطالعهء کتابای خوب یا سایت های درست وحسابی ) دیدن(مثل دیدن فیلم یا تئاتر یا برنامه های مستند جذاب)و شنیدن (مثل گوش کردن به موسیقی سالم یا برنامه های خوب راذیوئی )با هدف سرگرم شدن صحیح وسالم .اموختن با واسطه. لذت بردن و کسب انرژی خوب ومثبته.که نتایج مطلوب و درخشانی هم داره. خوب سخنرانی دیگه بسه! کتابی که گفتم اسمش هست هزار خورشید تابان نویسندش هم خالد حسینی نویسندهء افغانه. اگه بادبادک باز رو خونده باشین اسمش براتون اشناس.(اگه نخوندین در اسرع وقت بگیرین بخونینش بسیار رمان جذاب وجالبیه.)تم اصلی نوشته های این نویسنده معمولا" زندگی اجتماعی مردم افغانستان و وضعیت زندگی شون در دوره ء معاصره.وخیلی خوب هم مینویسه.(جدا از اینکه من شخصا" علاقهء خاصی هم به این مردمان وفرهنگ وزبان و تاریخشون دارم.)سرتونو درد نیارم کتابرو بخونین شاید خوشتون اومد چون به هر حال این جور چیزا خیلی سلیقه ایه.اما به هر حال هر کتاب خوبی به یکبار خوندنش می ارزه هر چه قدرم که باب سلیقهء ادم نباشه!و یه چیز دیگه اینکه توی دنیا انقدر کتاب خوب هست که عمر ما برای خوندن نصف نصفش هم کفایت نمی کنه. دلتون اروم وبی غصه
لینك ثابت //***//
درباره یه خط خطی ساده! ( )
گفتن هر کدوم از خط خطی ها ی هفت شنبه ای اخرشه ای اخیرا" سندسی!که بخوان ونخوان جملگی اعضای یک پیکرند که در افرینش ز یک گوهرند! ور دارن چار کلوم توی این وبلاگ که بخوان نخوان به نامشون زده شده!بنویسن کی ان؟ چیکاره ان ؟ از کجا امده اند امدنشون بهر چه بود؟ به کجا می روند اخر...! گفتم چشم!دیگه راستش روم نشد بگم تمام کائنات و گیتی و کهکشان! میدونن عناصر هفت هشت گانهء این برنامه های چار پنجگانه!در هفته چند بار ابگوشت میخورن در ماه چند دفعه اشکنه!یعنی حالا یه جورائی این دوستانه ومودبانشه!دیگه بگیرین چی میخوام عرض کنم.این رو از اون جهت گفتم که یه دوستی امروز(خیلی طلبکار و حق به جانب ها نه الکی ومعمولی!)یه سوالای راجع به برادر بیچارهء من ازم میپرسید که بنده خدا از قضا اصلا"اینکاره هم نیست(یعنی دیگه جریان از خودم گذشته خانوادگی شده)!یه کم راستش دلخور شدم. شاید لازم باشه روی مفهوم دوست داشتن وهوادار کسی یا برنامه ای بودن روی معنای صمیمیت و دوستی و روی خیلی از مفاهیم انسانی دیگه البته! یه تجدید نظری بکنیم.ببخشین!( یه کم تلخ بودم. خودم میدونم!) مارگوت بیگل میگه: پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم وگرنه می شکنیم بالهای دوستیمان را! من میخوام یه چیزی اضافه کنم اگه دوستای یکدل( هر چند تا که باشن) نتونن کنار هم به هر دلیلی احساس ارامش وامنیت (به همه لحاظ )داشته باشن اون دوستی هیچ جوری پایدار نیست. حالا یه ذره فکر کنیم واقعا" چقدر برای هم دوستیم؟و به واسطه ء این دوست بودن و دوست داشتن ودوست داشته شدن چقدر محق هستیم وارد حریم هم بشیم ؟ خوبه اگه نظراتتون رو برام بگین می خوام با خودم به یه نتیجه ای برسم. روزگارتون همیشه بهار
لینك ثابت //***//
به صورت کاملا"زنده! ( )
الان تو استدیو ایم!بچه ها دارن ایتم یانگوم رو اجرا میکنن ومن فرصت کردم از طرف همشون براتون یه سلام گرم بفرستم. هزار تا درود و فعلا" بدرود!
لینك ثابت //***//
یه شعر قشنگ! ( )
اندوهم را نیمی به زمین دادم نیمی به اسمان نیمی اب شد نیمی ابی! تنهائیم را نیمی به اسمان دادم نیمی به زمین! نیمی ماه شد نیمی ماهی!
لینك ثابت //***//
به جای اولین کلام. ( خودمونی تر با خط خطیا )
گوش های پر از حرفهای بیهوده ام را پرمیکنم از صدای گنجشکان چشم های پر از رنگ های تیره ام را پر میکنم از ابی شفاف اسمان خسته ام !خسته ام! ازراه های دراز پر بن بست از بیراهه ای که میروم که در انتهای ان دریا چه ای ست! بااسمانی ابی یکدست! با این حال و هوا همین روزا شروع میکنم به نوشتن!فکر نکنین زیر قولم زدما!به خدا هم خیلی بی وقتم هم این که درست و حسابی تایپ فارسی بلد نیستم!اما به جاش تا دلتون بخواد دلم با شماس و دوستون دارم .
لینك ثابت //***//
..: آخرین ارسال ها :..

لینك ثابت //***//