
پیغام مدیر :
فقط پاتوق اهالی خط خطیه چار میخه!!!
و با همکاری
شبنم مقدمی عزیز
خط خطی میشود.
شبکه رادیویی جوان
جمعه صبحها
10تا 11:30
به میخ میکشیم.............
التماس دعا

--------------------
كد لینك ما :
یه جنبش از نوع خط خطیا
خودمونی تر با خط خطیا
خطاطی کردن با خط خطیا
نمونه های خط خطی
جمله های خط خطی خط خطیا
مصاحبه با عوامل خط خطی
ویژه های خط خطیا
مهر 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
برای جستجو در همین صفحه وبلاگ واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
تا به حال نفر از این وبلاگ بازدید كرده اند كه كاربر آنلاین در وبلاگ هستند .
باز هم سلام! ( خودمونی تر با خط خطیا )
بسم الله.
سلام.اینبار به رسم خط خطی های سابق و دوستداشتنی خودم امدم تا دلتنگی ام را برای ان روزها بیان کنم...فرزاد حسنی هفته پیش یزد بود و از ان روزها میگفت..از روزهای با هم بودن هفتایی های ما...یادش به خیر...بچه ها باز هم جمع شدند تا باشیم...همه هستند جز خاله اقدس مهربان...به جز شبنم مهر گو. نازنین که چه زیبا بود هم جواریش...یاد ان روزها به خیر...با چه شوق وشوری مینوشتیم وبا ما سخن میگفت...از دغدغه هایش...همه گوش میشدم....هر کلامش برای دنیایی بود...یاد ان روزها به خیر...باز هم هستیم با یادش و هنرش در دیگر عرصه ها...با همهی خط خطی ها همراهیم!!!!تا اخر خاطرات رنگین مان!
پیام تسلیت... ( )
در گذشت عموی گرامی
جناب اقای فرزاد حسنی را به ایشان
و خانواده محترم تسلیت عرض میکنیم.
عوامل پاتوق خطخطیا.
لینك ثابت //***//
دیگه بهتر از این نمیشه! ( )
طبق معمول....صبح با صدای پدر محترم یا مادرمحترمه با هزار مکافات به خورشید خانم سلام میدی.!!!!!
وای هنوز دست و روت رو نشستی ...یادت میاد که چقد امروز کار داری....سریع نیمه جو نیمه جو لقمه رو قورت میدی و :آلودگی صوتی سلام"""""""باید راهی محل کار یا تحصیلت بشی....البته خدا رو شکر مشکل کمبود وسایل حمل و نقل عمومی مثه اتوبوسای خط واحد و تاکسی خطی و البته تررررررررررررراااااافییییییییییک حل شده و تو میتونی بالاخره فقط روزی یه ساعت مرخصی ساعتی واسه تاخیرت رد کنی !!!!
تا میرسی به محل مورد نظر ٬سنگینیه نگاه همکارا وصد البته مافوق محترم اونقدر بهت فشار میاره که تا رسیدن به پشت میز کمر درد !!!!!!!!!!!!!!!!!!و چاره ای جز همراهی کردن با کمر درد رو هم نداری.....
حالا بیا و درستش کن همین که میای به حالت طبیعی برگردی ارباب رجوع نسبتا محترم:سلام علیکم"اقا پس چی شد این کار ما...اخه چقد بریم بالا پایین وهیچی که هیچی!!!!!! البته بنده ی خدا کمی هم حق داره اما خب...این یه بده بستون اداریه و تو هیچ کاری نمیتونی انجام بدی....خدا نکنه یه خورده داغ کنی ویه وول صداتو ببری بالا....نمیگم دیگه ..همه تو رو تخسیر کار میدونن ..نه اونی که داشتی رو مخت اسکی بازی میکرده!!!!!!!!!!
خدایا شکرت بالاخره ساعت اداری هم تموم شد....همین که وسایلتو جمع میکنی که راهیه خونه بشی همکار کاملا متشخص...محترم...وظیفه شناس...کاردان و نمره یک و مورد وثوق جناب اقای رئیس : میگم من امشب یه جلسه خونوادگی خیلی مهم واسم پیش اومده فردا صبحم باید این پرونده رو تحویل بدم..میشه امروز شما زحمتشو بکشید...البته اصلا نمیخوام بیفتی تو رو در بایستیا ..اگه نمیرسی.. نمیخواد...اصلا ولش کن خودم درستش میکنم...به خدا روم نمیشد بیام بهت بدم اما دیگه کاره دیگه پیش میاد ...ایشالله جبران کنم .........................
تایه ساعت که فقط حرف میزنه.......وبعد: پس من رفتم......
پرونده رو باز میکنی...................به به....................به به..................کارت در اومد تا ساعت ۱۱/۳۰ مجبوری تو محل کارت بمونی!!!!!!!!!
زینگ .......زینگ................وای تلفن.........مادرمه""""""":الو تو کجایی مگه نگفتم امشب مهمون داریم زود بیا خونه تو اهتم نون و میوه بگیر بیا.... پس تو کجایی ابرومون رفت!!!!!!!!!!!!؟؟!؟؟!؟؟!؟!؟؟!!!مردم بچه هاشون میرن سر کار تو هم میری سر کار.....بابات همه چی رو گرفته فقط زود پاشو بیا.......
- مادر من من نمیتونم زود تر از دو ساعت دیگه بیام...الو...الو..الو.................................بوق....بوق...
با این اوصاف دیگه شبم بهتره همونجا بمونی دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ۷ صبح-اداره
..." : اقای ...... شما اینجا یید.......افرین افرین.......نکنه پرونده ای که دیروز بهتون دادم رو تمومش کردین؟؟؟؟؟؟؟
-: راستش اقای رئیس...راستش..ن..ن....ن
...." : نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی چی نه....پس دیشب اینجا چی کار میکردید اقا...سریع بیاین تو اتاق من....مگه اینجا............
همکار محترم: سلام میگم تو رو خدا یه وقت چیزی نگیا.....قربونت برم.......
ظهر - خیابان.....-
پرونده به دست به سمت خونه البته دنبال یه جواب قانع کننده واسه مامان بابا!!!!!!!!
دیگه بهتر از این نمیشه.....!!!!
لینك ثابت //***//
دعوت به ... ( )
سلام .نماز روزه هاتون قبول.نیومدم مطلب بذارم اومدم دعوتتون کنم به خوندن یه مطلب:
خواهش میکنم حتما بخونید....
یا علی و ملتمس دعا.
لینك ثابت //***//
در اندیشه هایت به من به خدا به خودت هم نگاه کن! ( )
نگاه کن به من
نگاه میکنم به خودم
چه شبها گذر کرد ومن مانده ام در سکون
چه شبها برفت و نرفتم برون
به دور خودم سالهاست حلقه ام
برون و درونم همه درغرور...
به قدر شب قدر فکرم نرفت!!!
نفهمیدم ودرک ناکرده ام
کنون در دلم شور و غوغا بپاست
نمیدانم این شورها از کجاست
صدایم کند باد
گویم کجای؟ صدایم کند باد سمتش روم
و من میرم
تا ببنیم سخن...
شب قدر امشب شبی گویدش
شبی که مرا رنگ سازند درش
و من همچنان در پی ان صدا
و من همچنان گیج و مبهم ز باد
و من همچنان میروم از پی اش!!!!
التماس دعا
لینك ثابت //***//
( ویژه های خط خطیا )

سلام... عیدتون مبارک!
انگاری نتیجه مشغله ما چیزی نیست جز اینکه این وبلاگ کمتر به روز بشه
امید به اینکه بر ما ببخشید
روزو روزگارتون خوش... یاعلی
لینك ثابت //***//
کارهای رضا خانی...ایا تکرار میشوند؟ ( )
سلام.اینجا پاتوق خطخطیاست درست...اما این خطخطیا قرار گذاشتن تا باهم بحث کنن!قرار شد تا هر موضوعی که اینجا گذاشته شد روش فکر کنن و در ورد اظهار نظر کنن....دیگه هم فعلا گمون نمی کنم مصاحبه بذاریم اینجا!اما موضوعی که امروز میخوایم راجع بهش با هم بحث کنیم این سواله که:
کارهای رضا خانی...ایا تکرار میشوند؟
اگه پای حرف مادر بزرگ پدر بزرگاتون نشسته باشین واستون از اون سختگیریهایی(اجبار)که اون زمون یعنی همون دوره رضاخان اعمال میشد تعریف کردن...اینکه به زور میخواست مردم ایران رو حداقل به ظاهر مثه اروپایی ها کنه....همون جریان چادر کشیدنها و .....و اینکه چقد دوام داشت!!!؟!؟!
خواستم یه یاداوری کنم
واقعا نگاه کنین به جامعه الانمون....به نظر شما اونجور حجابی که با ارعا ب و تهدید همراه باشه...چقد ارزش داره...و نه تنها حجاب همون مسلک مدعیان ایمان...منظورم هیچ شخص خاصی نیست...همین حاجی های محله های خودمون که فقط با رعایت ظواهر و شاید اینطور بگم بهتره که در پشت این ظواهر چه کارها که نمیکنن...با مومنینی که راه درست رو میرن کاری ندارم منظورم اون عده ایه که همتون حتما داشتین اطرافتون...
مگه دین ما از نفاق و دورویی بیزار نیست . چرا خودمون باعث ایجاد این دورویی میشیم؟
اون ازادی که سالها پیش مطرح شد ..اگه خوب دقت کنیم ایا درست معنا کردیم....قبول کنیم که خودمون هم اشتباه کردیم ..خودمون بودیم که ازادی روباتخلف وتعدی قانون و با بی بند باری یکی کردیم....اسلام باید انتخاب بشه ...یعنی از روی تفکر و ایقان به اسلام برسیم....نه تقلید...
حالا بهم بگین چی کار کنیم کهاز نفاق به اخلاص برسیم....مسلمان ناب ناب بشیم....چی کار کنیم
تو این ست به همفکریتون نیاز دارم
حتی اگه باهام مخالفید هم با دلیل بهم بگین شاید من اشتبه میکنم...به هر حال انسان جایز الخطاست!
تو این شبای عزیز التماس دعا.
لینك ثابت //***//
گفتگو با محمد بخشایش به سبک: سلام من محمد بخشایش! ( )
اول و قبل از همه چی سلام.یه سلام خط خطیه خطخطی به خطخطی ترین خطخطیای دنیا!!!(چقد خط رو خط شد!)
اومدم تا یه قول رو که خیلی وقت پیش داده بودم عملی کنم
مصاحبه با رستمی ترین خطخطی!کوچه ترانه ای ترین رادیویی!البته از نوع پلاک 19!
خودم که در حین صحبت از خنده روده بر شده بودم نمیدونم شما چه حسی پیدا میکنید!
-سلام با اینکه همه خواننده های وبلاگ ما میشناستون اما بازم یه بیوگرافی کوچیک بگید؟
- سلام خدمت همه ی شنونده های خطخطیه سه شنبه ی خطخطی.خب دیگه چی بگم؟
- نمیدونم هر چی دوس دارین سن و سال و ....
- متولد 17 شهریور 57 هستم.متاهل.تهران.
-چی شد که تصمیم گرفتی دنیا بیایی؟اونم تو 17 شهریور 57!؟
- خب اونور زندگی تکراری شده بود گفتم بیام اینور ببینم چه خبره.همه میگفتن اینجا بهتره.منم دیدم تقاضا زیاده دست رد به سینشون نزدم.اومدم دنیا دیگه!!!
- خب اون حالا تقاضا داشتی اومدی .رادیو چی .چی شد رادیویی شدی؟
-از قضا اونم اتفاقی شد.خونه ی ما تو خیابون بود.یه روز که داشتم اماده میشدم برم مدرسه یهو نزدیک بود یه ماشین بهم بزنه .خوب منم از ترس فرار کردم.حالا من میرفتم اون میومد....خلاصه یهو دیدم رسیدم به یه ساختمون که همه دارن میدون ...منم همونجا گرفتار شدم دیگه...واسه همینه که بچه های رادیو همیشه فرار رو بر قرار ترجیح میدن!!!
-به نظرت پدر رادیو کیه؟
- همسر مادر رادیو
- اونوقت مادرش کیه ؟
از پدرش بپرسین!
- تا اونجایی که ما خبر داریم بچه های رادیو جوان فوتبال دستی هم بازی میکنن...لیگ رادیو جوانی ها....شما معمولا میبرین یا؟
-بازی میکنم..(نتایج رو گفت اما ظاهرا ایجا کلید ضبط رو خاموش کرده بود) ولی ما تو رادیو بیشتر کشتی میگیریم تا فوتبال دستی .لیگ کشتی مون حرفه ای تره!
-رابطه تون با افشین حسینخانی، فرزاد حسنی و شبنم مقدمی چطوره؟
- کاملا اخلاقی و کاری.همشون رو دوست دارم...البته رابطه م با افشین رو تضمین نمیکنم.
-سوژه رستم چه جوری به ذهنتون رسید؟
یک سال ونیم پیش بود تو راهرو اداره .تو یه سطل یه سی دی پیدا کردم .کنجکاو شدم بینم چیه .قسمتایی از قصه ظهر جمعه اقای رهگذر بود .ماله سالها پیش.کلی باهاش خاطره داشتم .خواستم این خاطره ها رو واسه بقیه هم زنده کنم.رستم تو ایتما خیلی بهم کمک میکرد.
- نظرتون راجع به دکتر خجسته معاونت صدا چیه؟
- ایشون فوق العاده ست .من خیلی خیلی خیلی دوسشون دارم .این جمله رو درشت بنویسید.
- چند ساله ازدواج کردین ؟
- چهار سال.
-همسرتون هم تو رادیو کار میکنه؟
- نه .شاغل نیست.
- الان که از شبکه جوان رفتی تو کدوم شبکه هستی و کار شاخصت چیه؟
- الان تو رادیو ایرانمو و برنامه روتینم :کوچه ترانه.پللا19 که شبها بین ساعت 7 تا 8 پخش میشه.
- عوامل برنامه رو معرفی میکنید.
- گوینده هامون که اقای طهماسب و خانم (نامفهموم گفته). ایتم سازمون :خانم رادمهر و قنبری.ارتباطاتمون خانم قنبری.نویسنده ها مون خودم.خانم ناظری.خانم لواسانی وتهیه کنندگی و سردبیریش رو هم که خودم میکنم.
-البته البته گفتگوی ما بیشتر از اینها بود اما خب به دلیل شیطنت های بخشایش وخاموش کردن کلید ضبط فقط همینش رو تونستم واستون بذارم.امیدوارم راضی کننده باشه.نظر یادتون نره. اگه هم پیغامی دارین واسه اقای بخشایش تو همین پست بذارید.
یاعلی.
لینك ثابت //***//
سلامی به وسعت دلای افتابی شما مهربونا! ( )
هزار تا سلام وصد هزار تا درود ویه ملیون تا بوسهء مهر امیز!تقدیم شما که مهربون ترین قلبای دنیا رو دارین.
خیلی خیلی دوستون دارم. همتون رو. چه شمایی که با کلام قشنگ ولطف بی دریغتون بهم نیرو میدین و سبب بیشتر و بهتر فعالیت کردنم میشین. چه شمائی که منتقد رفتار و عملکرد و کارم هستین و از این طریق سبب بازنگری های گاه به گاه در زندگی وکارم میشین.دلم برای همتون تنگ شده.
گرچه تمام مدتی که مشغول کار بودم.هیچ دسترسی به رایانه نداشتم که ببینم اینجا چه خبره.اما فاطمه جانم مرتب منو در جریان حال و احوال دل شما میذاشت.یعنی ازتون همچین بی خبر بیخبرم نیستم! لطف شما به ما میرسه هرجا که باشیم!
امیدوارم لطف خداوند شامل حالم بشه و از این به بعد بیشتر بتونم کنارتون باشم و بیشتر بتونیم با هم گپ و گعده داشته باشیم.
توی بخش نظرات هم یه چیزکی نوشتم براتون.دوست داشتین بخونین.
تا یه روز خوب دیگه.خداوند مهربان نگهدار همهء خوبیهاتون باشه.
لینك ثابت //***//
برای هر شروعی... ( )
بازم یه سلام خط خطی...اما اینبار واسه خط خطی کردن خطاط هاش..............!!!؟!؟!؟!؟!همونطور که قبلا هم گفتم یکی از نویسندگان این وبلاگ قراره خداحافظی کنه....شبنم مقدمی دوستداشتنی، به دلایلی که زیادن و منطقی ...داره باهامون خداحافظی میکنه ...به همین خاطر تصمیم گرفتم تا قبل از رفتنش یه گذری بزنیم به گذشته ...ببینیم توی این 9 ماه که خب هر کدوممون تو یه دوره ای کمتر اومدیم از سر گرفتاری ها.....چقدر تونستیم شما رو راضی کنیم و البته مفید واقع بشیم....دوست دارم بدونیم که اینجا اومدن شما به چه دلیلی بود ؟و مطالب رو چقدر دنبال میکردین؟
در گوشه ی سمت راست وبلاگ اسامی نویسنده ها رو مشاهده میکنید ،که با کلیک روی هر کدوم تمام مطالب نوشته شده توسط اون نویسنده روی صفحه میادو خب میتونه جهت یاداوری عملکرد هر کدوم از ما بهتون کمک کنه....
همینجا فرصت رو مغتنم میشمارم ومیخوام از نازنینی که تواضع و فروتنیش مثال زدنیه قدردانی کنم.هر چند میدونم این نوشته بسیار کاه و کوچک دربرابر اون بزرگوار... مینویسم از طرف همه ی خط خطی های دلتنگ...به زبان خط خطی خودمون که خط خطی تره!!!

« توی این نه ماه مثه یه جنین اروم میگرفتیم با بودنت و دلتنگ میشدیم از کم دیدنت...به جنس نوشته هات عادت کرده بودیم و هر وقت هواتو میکردیم چند باره میخوندیمشون واسه تسکین...اینجا واسمون مثه جاهای دیگه نبود ..یه صفایی داشت ..انگاری بوی اشنایی میومد...بوی یکدلی و صداقت.....اینجا از روی برگرداندن و نخوت خبری نبود... جایی شبیه به شهر هفت دار ما ...شهری که برای رفتن بدانجا و سیر وسفر در ان ،هرجمعه شاداب منتظر میموندیم....اینجا دل مون بود..دلی که مهربانیش...صفا و یک رنگی اش ... تواضع و افتادگی اش ....دل مان را میبرد...شبنم عزیز....با همه دلمان دوستت داریم و ارزومند موفقیت و سلامتی ات هستیم .... خدا رو شکر میکنیم به خاطر همه ی با تو بودن ها ...شکر میکنیم به خاطر همه یاد گرفتن ها.... شکر میکنیم به پاس داشتنت....وبه وجودی چون تو مفتخریم. با اینکه تا همیشه منتظر اومدنت هستیم اما می سپریمت به خدا. خداوند پشت و پناهت.»
دیگه چیزی نمیگم .............با اینکه دلم پر از ناگفته هاست...
یا حق.
لینك ثابت //***//
السلام علیک یا روح الله... ( ویژه های خط خطیا )
«تو ای روح ارم یافته ،بسوی پروردگارت باز گرد درحالی که تو ازاو خشنودی واو از تو »
بعد از او امدم ....ندیده بودمش ..اما حسش کرده ام ...مرا شناخته بود و من عاشقش شدم....عاشقش شدم بی هیچ بهانه ای ......به صرف بودن و ماندنش ....او رفت ...سفر کرد ...اما من هنوز می بینمش بر روی همان صندلی بالای ایوان با همان ملا فه ی سفید...با همان سادگی و صفا و بزرگی ...هنوز سیل جمعیت را می بینم ....هنوز فریاد ها و درود ها در گوشم تازه اند ....میبینم هنوز دستهای کشیده به سویش را...هنوز اشک های مملو از شور را می بینم و من هنوزهم اشک میریزم.....
دخترکی گریان و گل بدست در گوشه ای از حسینیه ای خیره به در اشک میریزد ...جویای حالش میشوم و منتظر می یابمش.. منتظر امدن پدر بزرگش....نام او را که می اورد تابش تمام میشود و صورت خیس از اشکش را پنهان میکند ...تابم تمام میشود...میخواهم داد بزنم که تو که بوده ای؟....نمیدانم هر چه بیشتر از او میشنوم خود را دور تر میا بم ....مرد غریبیست.....مردی به جنس خورشید ....... .....او امام من است و من می بینمش که هنوز کنارم ارام گرفته و لبخند زنان نظاره ام میکند.... اما هنوز در جتسجوی تصویر کاملی ازو یم..............
یه جمله خوشکل!!! ( )
چارلی چاپلین:
در دنیا جای کافی برای همه هست "پس به جای اینکه جای کسی رو بگیری
سعی کن جای خودت را پیدا کنی.
فقط همین ...یا حق.
لینك ثابت //***//
..: آخرین ارسال ها :..
لینك ثابت //***//